تبليغاتX

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

خوانندگی

وقتي تو آمدي
وقتی تو آمدی پاییز دلم بهار شد، كویر دلم گلستان شد
وقتی تو آمدی قلب شكسته ام پر از عشق شد
زندگی ام پر از طراوت و تازگی شد تو مانند بارانی بر روی من باریدی
و تن خسته و غم زده مرا پر از عشق كردی
تو مانند گلی در باغچه ی قلبم روییدی و قلب سوخته مرا گلستان عاشقی كردی
تو مانند مهتابی بر آسمان دلم تابیدی و دل تاریك مرا پر از نور عشق خودت كردی
تو با گرمای وجودت آسمان سرد دلم را گرم گرم كردی
وقتی تو آمدی احساس میكردم دنیا مال من است، چون تو دنیای منی
تو همان امید زندگی منی كه آمدی
تو كه آمدی گذشته های تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بین رفت
تو كه آمدی تمام خاطرات گذشته رااز دفتردلم سوزاندم
نوشته شده توسط رامین در چهارشنبه سوم آذر 1389 ساعت 13:43 | لینک ثابت |

باغبان درب را نبند من فرد گلچین نیستم

من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم

عاشقه دل شکسته سعید میری و  ارال

۰۹۳۷۲۶۲۰۱۱۳

نوشته شده توسط رامین در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 13:39 | لینک ثابت |

بچه ها من تا یک ماه نیستم  بای

نوشته شده توسط رامین در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 0:32 | لینک ثابت |

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي محکمه، عقل بود. عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود، يعني فراموشي. قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق: آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي؟ آهای گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟ و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد... حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند. تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت: ای قلب!! دیدی همه از عشق بيزارند! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده، چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟
قلب ناليد كه: من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود. بدون او تنها تكه گوشتي هستم، كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم. پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد، حتي اگر نابود شوم...

نوشته شده توسط رامین در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 23:9 | لینک ثابت |

ای کاش دلم از شیشه بود، وقتیکه می شکست اونو تعویض می کردم، یا از اول اونو ضد گلوله می ساختم تا نشکنه.
ای کاش دلم مثل دستم بود، وقتیکه شکست اونو گچ می گرفتم یا مصنوعیشو می ساختم.
ای کاش دلم مجسمه بود، وقتی می شکست با چسب اونو می چسبوندم، یا دوباره مثل اونو می ساختم.
ای کاش دلم از جنس پارچه بود، پیش خیاط می رفتم و می دوختمش و بهش آستر اضافه می کردم تا صدمه نبینه.
ای کاش دلم مثل گوشی موبایل بود، براش قاب کریستالی می گرفتم، وقتی که شکست، یه قاب با طرح قشنگتر می خریدم.
ای کاش دلم درون جعبه بود، با ماژیک قرمز رو جعبه می نوشتم: شکستنی!!! آهسته حمل شود.
ای کاش دل فروشی بود، کل زندگیمو میدادم تا بتونم یه جدیدشو بخرم.
ای کاش دلم گارانتی داشت، ای کاش شکستنی نبود، ای کاش بازیچه دوران جوونی نبود، ای کاش برای اون ارزش قایل بودم، ای کاش حرمت داشت، ای کاش دریا نبود و تلاطم نداشت، ای کاش دلم از سنگ بود....
که اینگونه اسیر نمی شد......

نوشته شده توسط رامین در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 ساعت 9:40 | لینک ثابت |

دلم گرفته اخه طاقت ندارم از همه دور باشم

دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمر که در به درم

 

واست نوشتم نامه ای شاید دلت بسوزه

نیستی ام دوست دارم هنوزم که هنوزه

 

نوشته شده توسط رامین در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 13:57 | لینک ثابت |

 

خاطره های بودنت چه جوری فراموشت کنم     

                                                   دلی که اتیش زدی چه جوری خاموشش کنم

 

  

نوشته شده توسط رامین در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 13:54 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://raminsharifi.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR 20

 قالب میهن بلاگ قالب وبلاگ فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

FreeCod Fall Hafez